افکارش را که چون قلعهای بنا کرده رها میکند،
و همراه دیوانهای هیچندار
زیر سایه درختی میخوابند.
|
|
||||
![]() |
||||
|
'سیزده کلمه ای' چیه؟ شما هم بنویسید! سیزده کلمه ای های: مهشاد مجید محیا گیل آوا بامداد همه: وقتی تنها یکی از انارها ترک بر دارد همیشه ی پیرمرد کسلی روزهای بهاری در گرمای تابستان [یا بیرون از خانه خورشید مستقیم میتابد] هیچ ربطی به هفت جیرجیرکی که در زانوی پای راستم زندگی می کنند ندارد من در نپتون زندگی می کنم اونجور که من دوست دارم حالا یک هفته از آن می گذرد ابر را که می تواند آبستن کند؟ یک آتش دست را می سوزاند شمارش اعداد عادت عادت پر طرفدارها: زیبایی ناب گوشهایت سکوتم را میشنود؟ سر و ته دنیای بی روح مترسک یک مرغ مولانا یک پا دارد ماهی ها پرواز نمیکنند زندگی مردی که تولدش را فراموش کرده بود هفته ابر را که می تواند آبستن کند؟ چی میل دارید قربان؟ نابینا چاپ عکس رنگی در پانزده دقیقه عاشقانهی بیدلیل ِ باد و پیشانی Fortuitous |
افکارش را که چون قلعهای بنا کرده رها میکند،
و همراه دیوانهای هیچندار زیر سایه درختی میخوابند. پنکه سقفی، تپ تپ کار می کنه.
بستنی ها آب شده اند. بند کفشهایش باز است. پاهایش را درون بستنی شکلاتی فرو می کند؛ بیرون می آورد. فرو می کند و باز بیرون می آورد.
دیروز موریانه ها تمامی پای چپم را غصب کردند.
دلم آشوب است. کلاغها را دارکوب می بینم. نمی دانم باورتان می شود یا نه. باید بشود. آقای قاضی! من همیشه فکر می کردم اینجا بالاست!
- هیتزینگ، می شنوی؟
- آره، به گمانم صدای گریه است. - فکر کنم بالاخره پیدایمان کرده اند. - برویم ببینیم. شاید عین کسی که زخم خورده اما چیزی نگفته؛
حالا هم که دیگه گذشته. چشمهایم که
خشک شده اند به حرکت ابرها در چاله ای آب، کم کم خیس می شوند. انتظار کشنده ایست. یکی بود، یکی نبود.
کی کی بود یکی نبود؟ یکی بود، «یکی» نبود! روزنامه را که داخل شومینه انداخت تازه یادش آمد که سیزده افقی قسمت دوم می شود: سوختن!
|
|||