|
|
||||
![]() |
||||
|
'سیزده کلمه ای' چیه؟ شما هم بنویسید! سیزده کلمه ای های: مهشاد مجید محیا گیل آوا بامداد همه: عقیق و سبزه و آینه، داس و آسمان و ماه سهم ما این بود سوگند جریان عاشقانهی آخر ِ آتش و موج عاشقانهی پراکندهی نگاه و آتش عاشقانهی همیشهیِ دود و نگاه عاشقانهی بیریای برف و دود عاشقانهی سوزان ِ مژه و برف عاشقانهی شلوغ ِ پیشانی ِ من و مژههای تو عاشقانهی بیدلیل ِ باد و پیشانی عاشقانهی تاریک ِِ مضراب و باد عاشقانهی پنهان ِِ آرشه و مضراب عاشقانهی وحشی ِ صاعقه و آرشه عاشقانهی شرجی ِ موج و صاعقه عربده و ای دریغ، که مولانا آتش گرفته بود مرغ مولانا یک پا دارد چاپ عکس رنگی در پانزده دقیقه امروز اول دیماه است نابینا تنهایی عریان پر طرفدارها: زیبایی ناب گوشهایت سکوتم را میشنود؟ سر و ته دنیای بی روح مترسک یک مرغ مولانا یک پا دارد ماهی ها پرواز نمیکنند زندگی مردی که تولدش را فراموش کرده بود هفته ابر را که می تواند آبستن کند؟ چی میل دارید قربان؟ نابینا چاپ عکس رنگی در پانزده دقیقه عاشقانهی بیدلیل ِ باد و پیشانی Fortuitous |
دوست دارم فکر کنم که این تودهی مهیب ِ رنگ که گذاشتهای گوشهی بوم، جنین ِ یک کبوتر است.
دگمههای افتاده، چالههای پرآب، جادههای برآمده، پاییز بیرنگ، کلاغهای کمرنگ، آینههای پررنگ، آه.
در راه که میآمدم، کلاغها یکییکی، از درختها پایین میافتادند. پای نیمکت که رسیدم، زانو زدم و گریستم.
سیگارش را روی پیشانیام خاموش کرد و خوابید.
فردا صبح زیر گلویش یک درخت سیب سبز شد، با سیبهای بنفش... زمان، زمان ِ ازدحام ِ صخرهها بود و پوچی ِ انتظارها.
انگشتهایش را قرض گرفتم و نگاهش را دزدیدم. خدای من... در آن نیمهای که نور هست، میچرخی، میرقصی، و میخندی.
گریانم... گریانم... گریانم... دارم قورتت میدهم. حالا دیدی؟ بالاخره سقف ریخت... آخه سیگار هم که نکشی، سرخی ِ چشاته و زردی ِ من.
اینجا، جای غریبیست.
جنگل ِ سوختهای را میماند که... من چشم بگذارم یا تو؟ قندیلها را ببین! هه! چشمهایش...
و دهانم که شور بود... و آنگاه که شالاش را گره زدم دهانم بهتمامی مزهی عسل میداد. آه و غمام را
که مگر چون غم ِ من آه؟ که فغان آه، که من افتادهام از پا چرا؟ |
|||