|
|
||||
![]() |
||||
|
'سیزده کلمه ای' چیه؟ شما هم بنویسید! سیزده کلمه ای های: مهشاد مجید محیا گیل آوا بامداد همه: طعم دیگر دلتنگی دیگر چیزی برای گفتن نمانده! کره ها باید در یخچال بمانند برگهای زرد خبر از مرگ خدایان میدهند گوشهایت سکوتم را میشنود؟ زندگی مردی که تولدش را فراموش کرده بود ماهی ها پرواز نمیکنند شاید روزی من پرواز؛ بدون بال اضافه اما بگذار آفتاب بر من هم بتابد عاشقانه ای بی صدا پر طرفدارها: زیبایی ناب گوشهایت سکوتم را میشنود؟ سر و ته دنیای بی روح مترسک یک ماهی ها پرواز نمیکنند زندگی مردی که تولدش را فراموش کرده بود هفته مرغ مولانا یک پا دارد ابر را که می تواند آبستن کند؟ چاپ عکس رنگی در پانزده دقیقه چی میل دارید قربان؟ نابینا عاشقانهی بیدلیل ِ باد و پیشانی Fortuitous |
دو فنجان چای ریخت. با شکر و بدون شکر. چایش را هم زد. یک فنجان دست نخورده باقی ماند!
خواند: «قدمم،مسافت را
در کوچه ها لگدمال میکند جهنم درونم را اما چاره چیست؟» کتاب را بست. شیر صبحانه اش را داد به گربه ای سیاه و نانش را به کبوترهای چاق. امروز با بقیه روزها فرق داشت!
غروب که شد دلش لرزید.
دخترک کولی برگهای خشک شده را آتش زد. قلب او بود که میسوخت. -ببین! اگه تا آخر حرف نزنی دیگران بجای تو زندگی میکنند.
.خب... من... - اوه... سیزده تا شد! راه میرفت. غذا میخورد. مسابقات شطرنج را از تلویزیون دنبال میکرد و فردا را برای عاشق شدن انتخاب میکرد.
انطرف خنده بود و رنگ بود و بچه؛
آب نبود. دهانش را باز کرد و بعد بست. ابرها آبستن خاطرات من می شوند، قطره ها بنفش می بارند. کلاغها امروز رنگی دیگر پرواز می کنند.
- اینم بال داشت؟
- آره. - کندی؟ - آره. خرده های نان را ریخت زمین تا مورچه های بیشتری بیایند. - مطمئنی؟
- آره، می خوام فراموش کنم. - کدوم خاطراتت رو؟ - اینکه می خواستم فراموش کنم. عقربه ها برعکس حرکت کردند. |
|||